سيد جلال الدين آشتيانى
617
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
باب اول و بدايت منزل ولايت ، باب اللّحظ و ملاحظه است ، كه مشعر و مؤذن بتجلى حق است . سالك در اين مقام ، باعتبار ظاهر ، خلق را ملاحظه مىنمايد ، ولى مرئى در واقع حق است . اما باستراق نظر از چشمهاى اجانب و رقباء و اهل حجاب . چون اجانب و اغيار خيال مىكنند كه عارف در اين نظر ، عالم امكان را مورد لحاظ قرار داده است ، در حالتى كه موحد كامل در اين مقام ، حق را شهود مىكند . امن ازديارك في الدجى الرّقبا * اذ حيث كنت من الظلام ضياء فانهم في الدّجى و اللّاحظ من * نور وجه الحبيب في الضياء منزل بعد از اين منزل ، وقت است . وقت اسم از براى ظرف كون مىباشد . و عالم امكانى كون ، حدوث شىء و خروج ممكن از غيب به شهادت است . اصطلاحا : عبارتست از ظهور حالى از احوال معين و تجليى از تجليات خاصه حق . متقدمان از صوفيه « رضوان اللّه عليهم » ، گفتهاند : « الوقت حق » . شيخ عارف كامل « خواجه انصارى » ، كلام آنها را تفسير باستغراق رسم وقت در وجود حق نموده است . وقت نيز داراى سه معنى است كه ما آن را در حواشى بر نصوص قونيوى بيان كردهايم . شرح و بسط آن را در اينجا مقتضى نيست . « 1 » مرتبهء آخر وقت ، كه منشأ از بين بردن تلوين است ، مقام صفا نام دارد . هر چه تلوين بيشتر از بين برود ، وقت صافىتر مىشود ، تا برسد بمقام حدوث سرور . بعد از زوال خوف ، انقطاع و ضحك روح بهواسطه استشمام نسيم اتصال و وزش باد وصال ، عارف بمقام سرّ مىرسد . عبد در اين مقام ، چنان مسرور و بشاش است كه خود و مرتبه خود را نمىشناسد . حضرت ختمى در اين مقام فرموده است :
--> ( 1 ) . مراد آنها بنا بتقرير شيخ المشايخ ، عارف كامل ، كمال الدين عبد الرزاق كاشى « رضى اللّه تعالى عنه » ، آنست كه حق در مقام تجلى از براى مظهر تجلى ، رسمى باقى نمىگذارد : « خَرَّ مُوسى صَعِقاً » اشاره به همين است . وقت ، زمان تحقق غير است كه بعد از تجلى حق رسم او فانى در حق مىگردد . وقت منشأ غلبهء حكم حال و واردات غيبى بر علم موجب تلوين سالك است .